او تداعی رفتارهای جنگ بود
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
او تداعی رفتارهای جنگ بود
هیچوقت فكر نمی كردیم بنا باشد ما برای احمد صحبت كنیم، خاك برسرما كه امروز ما زنده ایم و احمد در میان ما نیست و من برای او بناست صحبت كنم، این هم یكی از رسمهای روزگار است. پسر شهید احمد یك جمله قشنگی می گفت روز شنیدن خبر احمد گریه می کرد، زمزمه می كرد با خودش و می گفت: «هی ما را لوس كردی، به خودت عادت دادی، حالاما چه باید بكنیم». شاید در نبود شهید كاظمی بهتر می شود از او حرف زد.، دیگه نیست بگوید: «ول كن پسر، خوشت می آید»، می گفت: حال می كنم وقتی دژبان ها جلوی مرا می گیرند، هل می دهند، دلم می خواهد به من بگویند چكاره ای؟
كسی هر وقت یك عزیزی را از دست می دهد، یكسال، دوسال یا چهل روز به یادش هست، ازش اسم می برد، كمتر اتفاق می افتد یك مدت طولانی آدم درگیر كسی بشود كه از دست می دهد، 19 سال احمد، حسین حسین می كرد به یاد شهید خرازی. هیچ جلسه ای، هیچ خلوتی، جلسه رسمی، جلسه دوستانه، جلسه خانوادگی، مسافرتی وجود نداشت كه او یاد باكری و خرازی و همت و این شهدا را نكند.
برای مشاهده متن کامل بر روی نوشته شده در ساعت .. کلیک کنید
[ ]
+
مناجات
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
اعددت لکل هول لااله الا الله و لکل هم و غم ماشاالله و لکل نعمة الحمدلله و لکل رخاء الشکرُ لله و لکل اعجوبة سبحان الله و لکل ذنب استغفرالله و لکل مصیبة انا لله و انا الیه راجعون و لکل ضیق حسبی الله و لکل قضاء و قدر توکلت علی الله و لکل عدو اعتصمتُ بالله و لکل طاعة و معصیة لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم
تدارک دیدم برای هر ترسی : خدایی جز الله نیست
و برای هر هم و غمی: آنچه خدا خواهد...
و برای هر نعمتی: همه ستایش مخصوص خداست
و برای هر آسایشی: شکر خدا
و برای هر حادثه عجیبی: منزه است خدا...
و برای هر گناهی: استغفرالله
و برای هر مصیبتی : از خداییم و به سوی او بازمی گردیم
و برای هر تنگی سینه ای: خدا مرا کفایت است...
و برای هر قضا و قدری: توکل بر خدا
و برای هر دشمنی: پناه بر خدا...
و برای هر عبادت و معصیتی : هیچ قدرت و نیرویی نیست مگر حول و قوه خدای بلند مرتبه ....
چقدر این یک بند مناجات آروم می کنه آدمو تو خیلی از موقعیتا... لحظه ای از زندگی نیست که از خدا خالی باشه... همه چیز و همه چیز و همه چیز به ید قدرت خداست... حتی ... بگذریم
هرچند اثرات خاصی داره خوندن این عبارات ده بار در روز اما یک بار خوندن معنیش هم خیلی موثره...
کاش به اون چیزی که خدا برامون خواسته هرچند اثر کوتاهی های خودمون بوده راضی باشیم.... کاش باورمون شه حق نداریم برای آرامش خودمون زندگی کسی رو لگدمال کنیم... ولی اگر زندگی ما لگدمال خودخواهی کسی شد بدونیم خدایی هست که اقرب الی من حبل الورید...
برگرفته از وبلاگ مجنون ولایت
[ ]
+
یادگار شهدا
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
یادگار شهدا
حادثه غم انگیزی اتفاق افتاده، شهادت سردار احمد کاظمی با گروهی از دوستان ایشان که همه از بهترین دوستان و رزمندگان بودند، حادثه غم انگیزی است.، حادثه تلخی است اما انسان وقتی به این شهادت نگاه می کند، نکات عجیبی را می بیند. اولین نکته این است که احمد کاظمی هر چه از جنگ فاصله گرفته، اشتیاقش به شهادت بیشتر شد. در حالی که شاید خیلی ها بودند که هر چه از جنگ فاصله گرفتند بیشتر با محیط این دنیا تطبیق پیدا کردند.
آنقدر اشتیاق ایشان لحظه به لحظه بیشتر می شد که این اواخر بی تاب شده بودند، یعنی 5 سال اخیر مخصوصاً، و به خصوص از سال 82 به این طرف و مخصوصاً این چهار پنج ماه اخیر خیلی مشتاق شهادت شده بودند. احمد مثل کسی می ماند که به در خانة معشوقش رسیده، بارها در زده و در باز نشد، بعد دیگر آن آخر سر از بس تشنه می شود و از بس عطش پیدا می کند که دیگر یکبار در نمی زند، هر بار شروع می کند صدایش را همسایه ها می فهمند، دیگه همه کم کم داشتند می فهمیدند که چه خبر است، اما قبل از اینکه همگانی شود، احمد رفت، در باز شد و به شهادت رسید. تو ذهنشون بود که در نیروی هوایی شهید شود که نشد.
[ ]
+
نام او همیشه زنده است
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
توجه : رنگ زمینه وبلاگ یک بک گراند تیره رنگ است کمی صبر کنید تا صفحه بارگذاری شود .
نام او هميشه زنده خواهد ماند
از سردار سرشناسي كه تمام دوران دفاع مقدس را در خطوط مقدم نبرد گذرانده و شهادت ياران بسيار نزديك خود، شهيد حسين خرازي و شهيد محمدابراهيم همت را در ميدان آتش و خون به چشم خويش ديده، رنج آورتر از اين نمي شود كه در يك حادثه، پرواز كند و به دوستان و همرزمان شهيدش بپيوندد.
سردار احمد كاظمي، اما اين رنج را ديد درحالي كه رنج فراق ياران غارش را افزون تر از هر نوع رهيدن از دنيا براي خود، تحمل مي كرد. وقتي گزارش هاي حماسه دفاع مقدس را مطالعه مي كني يا داستان ها و خاطرات رزمندگان اسلام را مي خواني، يا فيلم هاي روايت فتح را مي بيني، جابه جا با نام احمد كاظمي برخورد مي كني، حتي در فيلم هاي سينمايي مستند، نام او را از زبان جان بركفان عرصه شجاعت مي شنوي، چرا كه او از وقتي كه در لباس يك رزمنده ساده همچون يك تك تيرانداز، پا به ميدان نبرد گذاشت، به دليل شجاعت و بي باكي اي كه داشت، گام به گام تا فرماندهي لشكر پيش رفت، لشكري كه خود براي زادگاهش - نجف آباد - به عنوان تنها لشكر يك شهرستان سازمان داد. لشكر نجف اشرف، لشكري كه تحت فرماندهي او خط شكني پرآوازه با رزمندگاني غيور و پرآوازه شناخته شده بوداحمد كاظمي سلحشوري را از روزهاي مبارزه در جريان نهضت امام خميني با يادگاري از دست آسيب ديده اش، تا پايان روزهاي دفاع مقدس همراه خود آورد و نام خويش را در رديف اول فرماندهان دفاع از ايران و انقلاب اسلامي ثبت كرد.
مردم نجف آباد، آن روزها كه صداي شيپور فراخواني فرمانده لشكر نجف اشرف را براي اعزام به جبهه هاي حق عليه باطل مي شنيدند، فرزندان خود را براي دفاع از انقلاب و كشور و دفع متجاوزان بعثي به دست او مي سپردند و اين اطميناني بود كه در آن ايام به فرزند شجاع خويش، سردار احمد كاظمي داشتند. به يقين نام و ياد احمد كاظمي در خاطر ملت ايران، به ويژه مردم قدرشناس نجف آباد براي هميشه، زنده خواهد ماند و ياد شجاعت هاي او در برگ زريني از دفتر رشادت هاي ايرانيان ثبت و ضبط خواهد شد.
انگار كتاب خدا فقط همين يك آيه رادارد.
«سردارمصطفی ايزدی»
[ ]
+