تبليغاتX

سردار شهید حاج احمد کاظمی
خانه | انبار مهمات | بی سیم چی
لخته های دل من (لطفا به سبک شهید آوینی بخوانید)

به نام یگانه معبود عالم هستی چندی است واژه ها را تک تک فراموش می کنم . امروز شهید فردا شهادت پس فردا ارزش و در روزهای آتی این نیم ساعت ، خودم را

چرا ؟ به راستی از چه رو اینگونه است ؟ ما کسانی بوده ایم و هستیم که از جنگ هیچ ندیده ایم و نشنیده ایم جز صدایی و از ایثارهایش هیچ ندیده ایم جز شنیده هایی ولی اگردر آن لحظات پیکار با نفس که آن را جهاد اکبر می خوانند آنجا نبودیم و ندیدیم امروز اما امروز در این شهر حاصل دسترنجشان را می خوریم و هیچ غممان نیست. اگر آن روز نبودیم که ببینم چگونه شهوت شهادت را خشک می کنند اما امروز می بینیم چگونه شهد بی بند وباری در کام های جوانانمان فرو می رود . اگر آن روز نبودیم ببینیم چگونه جام زهر را به کام پیر خمین کردند امروز با عیون خود نظاره گر علق هایی هستیم که در قلوب علی زمانه نقش بسته اند . آنها که بار ده سال انقلاب و هشت سال جنگ و هشت ها سال ( که کوچکتر از آنست که وصف شود ) را بر گرده صبر و قناعت و تقوا و عشق خویش کشیدند و لاجرم مهر سکوت بر دهان خود زدند و به نخلستان های غربت حق پناه آوردند و راز های دل خویش را در چاه هایی که هیچ وقت حفر نشدند زمزمه کردند و در گوشه ای پوسیدند تا به ابدیت پیوندند ، کجایند ؟

ما را چه شده است که به دنبال شعار کجیاند مردان بی ادعا ؟ به یکباره اذهانمان فقط و فقط به سوی هشت سال صفا و صمیمیت سوق می رود ؟

 مگر جز این است که مردان بی ادعا در این زمانه کثیرند و یابندگانشان قلیل؟

بر ما چه رفته است که دیگر ذکر شهید و شهادت تخصیص یافتگان مجالس ریا شده اند و دگر هیچ . مزار آنان را به بهانه گسترش دادن و مبدل ساختن به مراکز فرهنگی ویران کرده اند و حتی بر سر تربتشان نامی از آنان باقی نمانده است . اما این تمام حقیقت نیست . بشریت همیشه از حقیقت گریزان بوده و هیچگاه آن را چون به مزاقش همچون هندوانه ابوجهل می آمده نمی پذیرفته و کم بودند آن هایی که با جان و دل پذیرای وجود آن باشند و هر که هم بود آن یگانه معبود هستی او را به لقای خویش برگزید و بر می گزیند . آن لخته های دل سید شهیدان اهل قلم فی اذین ام طنین انداز می شود که :

 آری پندار ما اینست که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آنست که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند .

آری زمان ما را با خودش به ناکجاآباد می برد و امروز نظاره گر آنم که به جای تجلی یاد و نام شهید بر کوچه سار های شهرمان نام دخترکان و اسامی و القاب روشنفکر مآبانه را می گذارند(به بهانه وجود نسلی نو) . آری این نسل دگر حتی از ایثارهای آن بخون غلتیدگان تاریخ ابدیت نامی را هم نمی بیند مگر در کتابخانه ها و آن هم در قسمت مرجع .

مگر "شهید محمدصادق دشتی" از " آرزو" چه کم دارد ؟

مگر "شهید حق پرست" از "نیلوفر" چه کم دارد ؟

مگر "شهید حبشی" از "یاسمن" چه کم دارد ؟

مگر ؟؟؟؟

 اما و اینک تو ای شهید

" ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بربنشسته ای ، دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون بکش "

ترسم این است که ما قبیله عادات نتوانیم حقشان را ادا کنیم و مدیون این شقایق های آتش گرفته بمانیم و بلبلی دیگر نتواند در وصفمان شعر شهادت بسراید .

|+| نوشته شده توسط جامانده ای از قافله عشق در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 13:48 | 
شهدا در قهقه مستانه شان و شادی وصولشان هرهر به ما می خندند ...

شهدا در قهقه مستانه شان و شادی وصولشان هرهر به ما می خندند ...

 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام)

السلام علیک یا قمر بنی هاشم یا ابالفضل العباس (علیه السلام)

سلام بر یگانه علمدار با وفای حسین

سلام بر تو ای عباس ای قمر العشیره

سلام بر آن آقایی که با دیدن آب چنین با نفس خویش جهاد می کند که :

قال یا نفس هونی ان الحسین معطشو

هان ای جهاد کنندگان اکبر کجائید دستی بر آرید و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کشید .

حرم شما حرم حرق است و جز حق را بدان راهی نیست

زمان چه زود می گذرد ناگهان چه زود دیر می شود و وقت رفتن

یک سال پیش حاج احمد و یارانش در جمع ما عادات نشینان سخیف بودند و امروز در حرم حق نزد مولایشان حسین و عباس همانانی که عمری به آنان اقتدا نمودند و اسوه شان بود عند ربهم یرزقون اند و در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان هرهر به ما می خندند ...

آری خنده هم دارد ماهایی که هنوز باورد نداریم این دنیا نیم ساعت بیشتر نیست این سرگذشت من و توست بخوانید :

مامانش بهش گفته نيم ساعته ميري كارايي كه گفتم انجام ميدي و برميگردي

فقط نيم ساعته ها

اومد بيرون ديد دوستاش جمعن دارن بازي ميكنن رفت باهاشون بازي كرد . شد پادشاه ، دستور داد ، زور گفت ، كلي تاج و تخت و كاخ واسه خودش درست كرد

يكي شد ظالم

يكي شد مظلوم

يكي كشت

يكي كشته شد

يكي جز خودش هيشكيو نديد اينقدر به خودش رسيد كه شد ملكه زيبايي

يكي گرفتار صداي قشنگش شد و كشت خودشو از بس خوند و چهچه زد

يكي شد رئيس

يكي وزير

يكي گدا

يكي شد مسئول و اينقدر قشنگ مسئوليتش رو انجام داد كه آخرش شهيد شد

يكي گدا بود مسئول شد جوگير شد با اسم شهدا كاخ ساخت ، با خون شهدا، شهادت و شهيد و خونواده شهيد رو نابود كرد

يه عالمه هم سياهي لشكر كه خودشون هم نميدونن چيكار دارن ميكنن يه روز ظالمن يه روز مظلوم . مثل حيووناي ضعيف هر جا شير ديدن سر خم كردن كه نوكرتيم حالا مهم نيست كه اين شير داره پدرشون رو در مياره تيكه تيكشون ميكنه يا داره خوب فرمانروايي ميكنه.. هر روز يه جورن هر روز يه تيپن هر روز يه حرف ميزنن

بالاخره

نيم ساعت همشون تموم شد .

دست خالي برگشتن . از عهده كاري كه گردنشون بود برنيومدن

اون روز الست خدا گفت نيم ساعت ميفرستمت بيرون كاري كه گفتم انجام بدي ها

سرگرم بازي نشي ها

همش بازيه گول نخوري ها

 

آری همه این دنیا بازیچه ای بیش نیست .

هفته پاسدار بر تمامی سبزپوشان حریم ولایت علوی مبارک باد .

روز جانباز را بر تمامی جانبازانی که آرزویشان شهادت است تا زودتر به جمع یارانشان بپیوندند تبریک می گوئیم .

 

|+| نوشته شده توسط جامانده ای از قافله عشق در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 10:20 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar