تصاویر نصب شده از حاج احمد در گلستان شهدا
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384
خداوندا روزی شهادت می خواهم که از همه چیز خبری هست الا شهادت







شادی روح این شهید عزیز صلوات
استفاده از تصاویر این وبلاگ با ذکر منبع و دادن لینک بلامانع می باشد
التماس دعا
[ ]
+
به بهانه اربعین حاج احمد و یارانش / تصاویر روز پنجشنبه 27/11/84
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384





استفاده از تصاویر فوق بدون ذکر منبع شرعا مجاز نیست یا علی
التماس دعا
[ ]
+
نمره 20
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
ساعت انشاء بود
وچنین گفت معلم با ما
" بچه ها گوش کنید
نظر من اینست
شهدا خورشیدند "
مرتضی گفت : " شهید
چون چراغی است که در خانه ما
می سوزد "
و کسی دیگر گفت :
"آن درختی است که در باغچه ها می روید"
دیگری گفت : " شهید
داستانی است پر از حادثه و زیبایی "
مصطفی گفت : "شهید
مثل یک نمره بیست
داخل دفتر قلب من و تو جا دارد"
شادی ارواح طیبه مطهر شهدا و امام شهدا بویژه شهید حاج احمد کاظمی صلوات
[ ]
+
به بهانه اربعین عروج ملکوتی حاج احمد کاظمی ودیگر فرماندهان عالی رتبه نیروی زمینی سپاه
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
اصفهان گلستان شهدا - تصاویر مربوط به ۲۶/۱۱/۸۴ می باشد




[ ]
+
خاطراتی از او که رفت تا چراغ را روشن نگه دارد...... تا راه گم نشود
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
قدرت مدیریت بالایی داشت. از همان نگاه و برخورد اول افراد کارآمد را از مدعیان تشخیص میداد. به کسانی که کارایی نداشتند هیچگونه مسئولیتی واگذار نمیکرد چه برسد مسئولیتهای حساس را. گاه میشد یک مسئول را بهخاطر بیلیاقتی به «آپاراتی لشگر» میفرستاد تا در آنجا پنچری بگیرد. در زمان جنگ چه بسیار از کسانی را که بخاطر بیلیاقتی و عدم اطاعت از فرماندشان به «بلوک زنی مهندسی» فرستادهبود!
مسئولیتهای مهم از نظر او مسئولیتهایی بود که با بیت المال سر و کار زیادی داشت. به شدت با تخلفات فرماندهان و مسئولین برخورد میکرد. به هیچ وجه اجازه نمیداد از بیت المالی که در اختیارش بود کوچکترین سوء استفادهیی بشود.
تشویقات روی دو اصل بود: اول حفظ بیت المال و نگهداری؛ دوم انجام درست وظایف محوله. تشویقات غالبا مال نیروهای جزء بود و سخت گیریها و تنبیهات مال مسئولین.
در تمام ریز مسایل هم اطلاع داشت و هم وارد میشد. چون خود در جنگ و در صحنه عملیاتها از نزدیک حضور داشت به همهی جزئیات امور اشراف داشت و زحماتی که کشیده میشد به خوبی شناسایی میکرد و به آن ارج مینهاد. هیچ نیازی به گزارشات مکتوب نداشت. با یک بازدید به همه جوانب کار پی میبرد.
بازدیدهایش اغلب سر زده و بدون اطلاع و زمان مشخصی بود. طوری بود که همه حضورش را حس میکردند و هر لحظه آماده رسیدنش بودند. حتی سرباز رانندهاش به تنهایی در حال رانندگی از پادگان تا فرودگاه جرأت تخلف نداشت و همه دستورالعملهای ایشان را رعایت میکرد زیرا احتمال میداد که حاجی مطلع شود. بزرگترین تنبیه برای نیروها و مسئولین نارضایتی حاجی و بهترین تشویق برای آنها لبخند رضایت او بود اگر چه خیلی دیر از کاری ابراز رضایت میکرد.
همه دانسته بودند در تخلفات با هیچ کسی عقد اخوت نبسته است. هیچ کس حاشیه امنی در تخلفات نداشت. تشویق و توجه و تقدیرش لذت دنیا را داشت. همینکه کسی میفهمید حاجی او را زیر نظر دارد و از کارش رضایت دارد برایش بس بود.
خندههایش بسیار نمکی و با حجب و حیا بود. دیدنش مایه آرامش خاطر و یادش مایه مباهات و اسمش مایه غرور است.
هیچ کس را سراغ ندارم که مدتی زیر دست حاج احمد کاظمی بوده باشد (حتی با چند واسطه) و به این زیردستی او افتخار نکند حتی اگر مورد تنبیه او واقع شده باشد.
شاید کسی باور نکند این استحکام اراده و قاطعیت و جدیت همه در حالی بود که او مجسمه خلوص و تواضع بود و خاکی بودن او انسان را به تحیر وا میداشت.
در یک کلام کسی میتوانست در برابر او دوام بیاورد که بسیار منضبط جدی و مصمم و متعهد و مطیع باشد.

او به سوی شهادت رفت
اما شخصیت او به سوی قشر عظیمی
از جوانان آمد. تا او را بشناسند و خود را به او
نزدیک کنند.
با تشکر از وبلاگ بزمانه
http://www.bazm.blogfa.com/
احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی احمد کاظمی
[ ]
+
التماس دعا
شنبه بیست و دوم بهمن 1384

[ ]
+
برسد به دست حاج احمد کاظمی
جمعه چهاردهم بهمن 1384

بنام خدا
برسد بدست حاج احمد کاظمی
سلام
خوبی ؟
میدونم وقت نداری . باید هزار جا سر بزنی
باید خونه همه بری برای دید و بازدید
میدونم سرت گرم سر و سامون دادن به خونه جدیدته
میدونم مهمون میاد میره باید پذیرایی کنی
باید خوش امد گویی کنی
باید خوش امد گویی بشنوی
فقط یه چی بگم و زود رفع زحمت کنم
حالا که اون بالابالاها خونه تو ردیف کردی
حالا که دیگه آبرو دار شدی و آبرو می خری
حالا که گرون میخرن اون صفای دلتو
حالا که...
به اون بالایی یه بگو . وضع ما ها خیلی خراب شده
اگه به دادمون نرسه از دست میریما خودت که بودی و دیدی و می دونی احتیاج نیس من بگم
بگو بهش منتظریم . منتظر صاحب دلامون. داریم دلمرده میشیم مبادا بیادو ما ...
یه خورده اگه نوبتو جلو بندازه .....
فکر کنم دیگه گرفتی چی می گم خودت دیگه تا آخرشو بخون براش بگو
یادت نره ها
راستی
سلام منو به آقا مهدی برسون بگو چی بهم گفته بود هر چی فکر می کنم یادم نمیاد اخه وسطش یهویی پریدم و...
فکر کنم در خونتو می زنن بازم مهمون اومده برای دیدنت
مزاحم نشم برو به سلامت
سلام به همه اهل بهشت برسون
علی علی
* نامه از فاطر
گردان وبلاگی کمیل

[ ]
+
السلام علیک یا ابا عبدالله
جمعه چهاردهم بهمن 1384

[ ]
+
یادت بخیر
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384

[ ]
+
بازدید از تیپ 33 هوابرد المهدی - شهرستان جهرم استان فارس
سه شنبه یازدهم بهمن 1384

هنگام شروع جلسه با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم چشمانش به بالا خیره شد و این چیزی نیست مگر اینکه حاج احمد در همه حال خدا را شاهد و نظاره گر اعمال خود می دانست

نهایت صمیمیت در برخورد با نیرو
[ ]
+
محرم هم اومد اما امسال بدون حاج احمد
دوشنبه دهم بهمن 1384




حاج احمد زیارتتون قبول باشه امسال اگه بین ما نیستین ولی اونجا حسابی صفا می کنین
یا دتون باشه یه عده هم اینجا دارن برا آقا سینه می زنن سلام ما رو هم به آقا برسون بگو ایشالله میبینیمش
بازم التماس دعا
ماه عشق هم اومد و عشق یعنی
حسین (ع)
[ ]
+
بودیم و کسی پاس نمی داشت که بودیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
یکشنبه نهم بهمن 1384


[ ]
+
تصاویر مراسم 2
یکشنبه نهم بهمن 1384


آیت الله جنتی

سمت راست سردار حیدری فرمانده منطقه بسیج سپاه اصفهان
سمت چپ سردار حجازی فرمانده نیروی مقاومت بسیج
مراسم معارفه فرماندهان جدید نیروی هوایی و نیروی زمینی سپاه
[ ]
+
تصاویری از مراسم تشییع پیکر پاک شهیدان کاظمی - یزدانی و شاهمرادی در اصفهان
یکشنبه نهم بهمن 1384

شهیدان یزدانی و شاهمرادی


خوشا آنان که بر بال ملائک نشستند و صفا کردند و رفتند
[ ]
+
کاظمي آن يادگار جبهه ها
یکشنبه نهم بهمن 1384
نوروز اکبری زادگان اصفهان دانشکده افسری سپاه
کاظمي آن يادگار جبهه ها
|
باز اينک ياد ياران کردهام
ياد آن پروانههاي سوخته
جبهه سرداران گمنامت کجاست
وه که گوهرهاي خود گم کردهايم
ياد جبهه ، ياد مجنون کردهام
يادجبهه ، ياد شبهاي کمين
ياد اشک و نالههاي نيمه شب
ياد ياران بسيجي کردهام
اسوهي مجذوب ديدار خدا
کاظمي شايسته عشق و لقا
خاکيان را درس مستي ياد داد
گر ز اوج آسمان بر خاک شد
با ولايت وصل در خورشيد شد
اينک اين دل ياد شرهاني کند
ياد همت ، سرفراز دارها
عشق را سر فصل جانبازي کنم
کو ز جام عاشقي سرمست شد
سرنوشت عاشقي يکسربلاست
اشک غم بر گونهها افشاندهايم
مرگ ياران ، رمز و راز زندگياست
گر به دنيا بهر ما کاشانه نيست
يارب اينک درد ما را چاره کن
|
ياد گلزار بهاران کردهام
آتشي اندر دلم افروخته
سرخوشان جرعه جامت کجاست
ما برادرهاي خود گم کردهايم
ياد بدر و ياد کارون کردهام
ياد رفتن در ميان دشت مين
ياد بيتابي و عشق سوز شب
ياد شبهاي دوئيجي کردهام
کاظمي آن يادگار جبهها
جلوهاي روشن ز ايثارو وفا
راه عشق و حق پرستي ياد داد
رهسپار عرش و بر افلاک شد
تا ابد پاينده جاويد شد
ياد خرازي و رداني کند
ياد ايثار جلال افشارها
ياد همت ، ياد خرازي کنم
چون اباالفضل علي(ع) بيدست شد
راهبيدردان ز راه ما جداست
عاشقان رفتند و ما وا ماندهايم
ماندن ما ، معني شرمندگياست
بهتر از الطاف صاحب خانه چيست؟
در رهت چون عاشقي ، آواره کن
|
[ ]
+