یگان شهید محزونیه
یکشنبه سی ام تیر 1387
شهید کاظمی یگانی تشکیل داده بود به نام یگان شهید محزونیه 
آنها وظیفه داشتند تمامی افراد بی بضاعت و یا کم در آمد که سرپرست خانواده بودند و یا پدر شان فوت کرده بود را در رده های مختلف لشکر شناسایی کنند ، و پس از تقسیم وظایف به این افراد بیشتر رسیدگی کنند تابتوانند ساعاتی از هفته یا ماه را در خدمت خانواده هایشان باشند و اگر هم گوسفندی قربانی می شد.گوشت آن اول میان این خانواده ها تقسیم می شد.حاج احمدبصورت کاملا محرمانه وبطوری که شئونات افراد لحاظ شود به نیروهای ضعیف تر کمک می کردند.
[ ]
+
حاج احمد هميشه يک دفترچه همراه داشت ...
یکشنبه سی ام تیر 1387
حاج احمد هميشه يک دفترچه همراه داشت 
نکاتي که به ذهنش ميرسيد، مينوشت.
حتي اگر پاي تلويزيون نشسته بود و نکته مهمي را ميشنيد که ما فکر ميکرديم به سپاه ربطي ندارد با دقت تمام گوش می کرد و با جزئیاتش می نوشت! وقتی سئوال می کردیم این موضوع چه ربطی به سپاه دارد ميگفت:«اين يک طرحي است که اگر ما در سپاه روي آن کار کنيم، خوب است» نوشتهها معمولاً دو الي سه سطر بود . خوبي دفترچه اين بود که اگر ابهامي در مسئلهاي داشت يا نکتهاي به ذهنش نميرسيد، سراغ دفترچهميرفت و آن را پيدا ميکرد.حتي اگر در حين صحبتهاي فردي مطلبي توجهاش را جلب ميکرد، وقتي آن فرد می رفت سريع مطلب را یادداشت می کرد.
[ ]
+
از اقدامات شهيد كاظمي در نيروي هوايي
یکشنبه سی ام تیر 1387

از اقدامات شهيد كاظمي در نيروي هوايي جمع آوری برجكهاي نگهباني مشرف به منازل مردم بود که استفاده امنیتی قابل ملاحظه ای هم نداشتند، وی می گفت ما نباید هیچ گونه مزاحمتی را برای مردم فراهم سازیم.شهید کاظمی زماني هم كه به محيطهاي نظامي وارد ميشد ابتدا به سربازان سركشي ميكرد و ضمن بررسي مسايل و مشكلات آنها سؤالاتي از سربازان ميپرسيد كه شايد به ذهن هیچ یک از مسئولین آن مجموعه نمی رسید وی اول به امور سربازان رسيدگي ميكرد بعد فرماندهان. يك بار به شهيد كاظمي گله كردم كه به ما هم برسيد، گفت: سربازان در دست ما امانت هستند.
[ ]
+
به ندرت پيش مي آمد که بچه هايش را همراه خودبه لشکر بياورد
یکشنبه سی ام تیر 1387
به ندرت پيش مي آمد که بچه هايش را همراه خودبه لشکر بياورد
آن روز ظاهراً همسر حاجي جايی رفته بود و حاجي مجبور شده بود، محمد مهدي را همراه خود بياورد از صبح که آمد رفت جلسه و محمد مهدي را پيش ما گذاشت. جلسه که تمام شد مقداري موز اضافه آمده بود يکي را به محمد مهدي دادم تا از او نيز پذيرايي کرده باشم نمي دانم چه کاري داشت که مرا احضار کرد. محمدمهدي هم پشت سر من وارد دفتر او شد.وقتي بچه را ديد چهره اش برافروخته شد، سپس گفت: چه کسی به به او موز داده ، گفتم: حاجي اين بچه صبح تا حالا هيچ چيزی نخورده يک موز که بيشتر به او نداده ايم تازه از سهم خودم بود . نگذاشت صحبتم تمام شود دست در جيبش کرد و هزار تومان به من داد و گفت: همين الان مي روي و جاي آن موز یک کیلو موز می خرید و جایگزین می کنی!؟
[ ]
+
شنیده اید ؟
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
پیامبر رحمت(ص) می فرماید:
اموال شما به همه مردم نمی رسد(تا آنها را خرسند سازید)
پس با اخلاق خود همه را خرسند سازید
[ ]
+
تصاویر امان نامه و نامه های محبت آمیز !!صدام به رزمندگان ایرانی
پنجشنبه بیستم تیر 1387
امان نامه صدام برای رزمندگان
لازم بذکر است تصویر این اسناد بدون هیچگونه دخل و تصرف و صرفا جهت آگهی دادن به نسل جوان و همچنین حفظ آثار و اسناد 8 سال دفاع مقدس منتشر میگردد.
اسنادی که که مشاهده میفرمایید مربوط به عملیات کربلای 5 در منطقه فاو میباشد.که ستاد فرماندهی عراق جهت ایجاد جنگ روانی و رعب و وحشت این نامه ها و امان نامه ها را بوسیله هواپیما در منطقه فاو پخش نموده است .
۵ تصویر دیگر را با کلیک بر روی نوشته شده در ساعت ۱۵:۰۸حتما ببینید
[ ]
+
کاروان عاشقان حسینی زائران خمینی
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387
سلام به همگی
کاوران امسال با بهترین خاطرات ، بهترین صحنه ها ، بهترین حماسه ها تموم شد
به جز عشق صفا محبت صمیمیت شور عاشقی دلداگی چیزی دیگه ای نمی تونستی ببینی
وقتی ساعت 2 بعد از ظهر توی اوج گرما می دیدی این بچه ها دارن می دوند یک لحظه به فکر فرو می رفتی که اینا واسه چی دارن می دوند اما جوابی جز تقرب به درگاه خداوند سبحان و عشق به امام و آرمان هاش ، نداشت .
الله اکبر به این همه شور
الله اکبر به این همه صفا
1000 جوون از سراسر کشور جمع شده بودند تا بصورت دوی امدادی در سخت ترین شرایط با عبور از شش استان اصفهان - چهارمحال و بختیاری - مرکزی - همدان - قزوین و تهران به دشمنای اسلام و انقلاب ثابت کنند که هنوز هستند
به خانواده های شهدا بگن که اگه بچه شما رفت ما هنوز هستیم و راهشون رو ادامه می دیم
مادر شهیدی خواب دیده بود که حضرت امام (ره) برگه هایی رو تقسیم می کنه و میگه اینا برن خونه فلان شهید و اینا برن خونه فلان شهد ، پس بیخود نبود که تا اخرین لحظه اسم خانواده شهدا عوض می شد .
یا حسین ع
یا زهرا س
[ ]
+
یک مکالمه بیسیم تاریخی
پنجشنبه دوم خرداد 1387
به بهانه سوم خرداد سالروز آزادسازی خرمشهر قهرمان
این فایل صوتی مکالمه بیسیم بین شهید حاج احمد کاظمی و سردارغلامعلی رشید [که در آن زمان فرمانده قرارگاه فتح بودند] میباشد.
قضیه ازاین قرار است که همه منتظر شروع عمليات هستند.
حاج حسين خرازي پشت خاكريزی كه منتهی ميشه به خرمشهر همراه با تيپ امام حسین(ع) مستقر شده و منتظر هماهنگی و رسیدن بقیه نیروها هستش.
اما حاج احمد كاظمی با تيپ نجف زده به شهر و وارد خرمشهر شده و وقتی سردار غلامعلی رشيد با بيسيم باهاش تماس میگيره، حاج احمد اعلام میكنه كه وارد شهر شده و 6000 نفر هم اسير گرفته.
باور این موضوع برای سردار رشيد سخته ولی کاریست که شده.
اینجا حاج احمد كاظمی از پشت بیسیم اعلام میكنه كه خداوند خرمشهر را آزاد كرد.
یاد جملهای از شهید چمران افتادم:
"هنگامی که شیپور جنگ نواخته شود، شناختن مرد از نامرد آسان میشود."
راستی به نظر شما، امروز توی صحنه جنگ فرهنگی و میدان وسیع آن، مرد و نامرد را چطور میشه تشخیص داد؟!
.: دانلود این مکالمه بیسم.
[ ]
+
او تداعی رفتارهای جنگ بود
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
او تداعی رفتارهای جنگ بود
هیچوقت فكر نمی كردیم بنا باشد ما برای احمد صحبت كنیم، خاك برسرما كه امروز ما زنده ایم و احمد در میان ما نیست و من برای او بناست صحبت كنم، این هم یكی از رسمهای روزگار است. پسر شهید احمد یك جمله قشنگی می گفت روز شنیدن خبر احمد گریه می کرد، زمزمه می كرد با خودش و می گفت: «هی ما را لوس كردی، به خودت عادت دادی، حالاما چه باید بكنیم». شاید در نبود شهید كاظمی بهتر می شود از او حرف زد.، دیگه نیست بگوید: «ول كن پسر، خوشت می آید»، می گفت: حال می كنم وقتی دژبان ها جلوی مرا می گیرند، هل می دهند، دلم می خواهد به من بگویند چكاره ای؟
كسی هر وقت یك عزیزی را از دست می دهد، یكسال، دوسال یا چهل روز به یادش هست، ازش اسم می برد، كمتر اتفاق می افتد یك مدت طولانی آدم درگیر كسی بشود كه از دست می دهد، 19 سال احمد، حسین حسین می كرد به یاد شهید خرازی. هیچ جلسه ای، هیچ خلوتی، جلسه رسمی، جلسه دوستانه، جلسه خانوادگی، مسافرتی وجود نداشت كه او یاد باكری و خرازی و همت و این شهدا را نكند.
برای مشاهده متن کامل بر روی نوشته شده در ساعت .. کلیک کنید
[ ]
+
مناجات
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
اعددت لکل هول لااله الا الله و لکل هم و غم ماشاالله و لکل نعمة الحمدلله و لکل رخاء الشکرُ لله و لکل اعجوبة سبحان الله و لکل ذنب استغفرالله و لکل مصیبة انا لله و انا الیه راجعون و لکل ضیق حسبی الله و لکل قضاء و قدر توکلت علی الله و لکل عدو اعتصمتُ بالله و لکل طاعة و معصیة لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم
تدارک دیدم برای هر ترسی : خدایی جز الله نیست
و برای هر هم و غمی: آنچه خدا خواهد...
و برای هر نعمتی: همه ستایش مخصوص خداست
و برای هر آسایشی: شکر خدا
و برای هر حادثه عجیبی: منزه است خدا...
و برای هر گناهی: استغفرالله
و برای هر مصیبتی : از خداییم و به سوی او بازمی گردیم
و برای هر تنگی سینه ای: خدا مرا کفایت است...
و برای هر قضا و قدری: توکل بر خدا
و برای هر دشمنی: پناه بر خدا...
و برای هر عبادت و معصیتی : هیچ قدرت و نیرویی نیست مگر حول و قوه خدای بلند مرتبه ....
چقدر این یک بند مناجات آروم می کنه آدمو تو خیلی از موقعیتا... لحظه ای از زندگی نیست که از خدا خالی باشه... همه چیز و همه چیز و همه چیز به ید قدرت خداست... حتی ... بگذریم
هرچند اثرات خاصی داره خوندن این عبارات ده بار در روز اما یک بار خوندن معنیش هم خیلی موثره...
کاش به اون چیزی که خدا برامون خواسته هرچند اثر کوتاهی های خودمون بوده راضی باشیم.... کاش باورمون شه حق نداریم برای آرامش خودمون زندگی کسی رو لگدمال کنیم... ولی اگر زندگی ما لگدمال خودخواهی کسی شد بدونیم خدایی هست که اقرب الی من حبل الورید...
برگرفته از وبلاگ مجنون ولایت
[ ]
+